شنیده ام که خداوند، لحظه ای که عزارییل می خواد جان بنده ش رو بگیره، چشم هاش رو می بنده که اون لحظه رو نبینه. لحظه جان دادن بنده اش را. بنده هم شاید در همون لحظه هست که مرگ رو قبول می کنه. می فهمه و در مقابلش تسلیم می شه. این لحظه شاید تنها دمی باشه که به تمام معنا تسلیم ذات حق شدن و رضایت از آن را درک می کنه و همچنین تنهایی بی نهایت باری تعالی را. تنهایی عظمی که در ان همه چیز ارامش است و ثبات. و غمی در میانه نیست در آن ساحت. راهی میان بر، برای درکی و معرفتی که تمام عمر به دنبالش هستیم.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری