گاهی وقتها احساسی به سراغم میاد و من می دونم که اون حس مرگه. از جنس نومیدی یا هر جور فقدان نیست. دقیقن از جنس ارامش هست. گاهی به قدر لمحه ای به سراغم میاد و گاهی هم بیشتر توی دلم جا خوش می کنه. بماند!
این حس رو خواستم بگم تنها به این دلیل که ادامه ش را برات بگم. به هرحال این حس مثل نمی هست که روی تخته سنگی نشسته و پس از چندی بخار می شه. و من شاید مثل همون تخته سنگ، احساس می کنم که کمی از باری که بر من بوده کاسته شده. این حس رو نامش رو میگذارم بازگشت به زندگی. زندگی دوباره و شاید هم تناسخ. یعنی می خوام بگم که بعد از اون با تجربه ی این حس به زندگی ادامه میدم. زندگی دوباره؟! شاید با کمی اغماض بشه نامش رو همین گذاشت، دوست گرانقدر.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری