20 - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 0:56
گاهی وقتها مصداق کار کردن می شه این که فلش رو از کیف در بیاری و فرو کنی توی کیس.بعد حتی رغبت نمی کنی که فایل رو باز کنیحالت ازش به هم می خوره
21 - تاریخ: 1399/1/10 ساعت: 0:56
مرکب خوانی و فرهاد (خواب در بیداری ش!) تو یک سال منتشر می شن.
11 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
از اینجا خوشم میادچونهنوز می تونم با رمزی که چهارده سال پیش براش انتخاب کردم، واردش بشمو این که خلوتهاینجا آدم با خودش حرف می زنهیه جور یادداشت روزانه دفتر طوره!
12 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
یک روز راجع به چهل سالگی خودم خواهم نوشتآن روز شاید تنها تر از الانم باشممهم نیستامید که خشنودتر باشمامید که بتونم با نوشتن از چهل سالگی مراهی باز کنم به سوی آن مکانی که دلم آنجاستحالا هر کجا که باشد
13 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
دنیا رو تقابل ها می سازه و تفاهم ها را ما می سازیم. شاید برای همین هست که گاهی احساس غربت میکنیم. تفاهم در دنیایی از تقابل غریبه و حس غربت را بوجود میاره و البته کمی گذران توام با تفاهم در میان خیل عظیمی از تقابلات که عناصر دنیا رو تشکیل می دهند ... گذران توام با تفاهم کمی زندگی رو تحمل پذیرتر می کن...
14 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
یه وقتایی به خودت مجال بده که اشتباه لپی بکنیهی مدام چک نکن تا جلوی اشتاباهاتت رو بگیری - اشتباهات لپی!تو اصلن آدم اشتباه کردنیآدم غلطهای تایپی یا این که اعداد رو جا به جا وارد کنیتو آدمی هستی که ناخو
15 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
گاهی وقتها احساسی به سراغم میاد و من می دونم که اون حس مرگه. از جنس نومیدی یا هر جور فقدان نیست. دقیقن از جنس ارامش هست. گاهی به قدر لمحه ای به سراغم میاد و گاهی هم بیشتر توی دلم جا خوش می کنه. بماند!
16 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
شنیده ام که خداوند، لحظه ای که عزارییل می خواد جان بنده ش رو بگیره، چشم هاش رو می بنده که اون لحظه رو نبینه. لحظه جان دادن بنده اش را. بنده هم شاید در همون لحظه هست که مرگ رو قبول می کنه. می فهمه و در مقابلش تسلیم می شه. این لحظه شاید تنها دمی باشه که به تمام معنا تسلیم ذات حق شدن و رضایت از آن را د...
18 - تاریخ: 1398/11/26 ساعت: 20:11
خواب دیدم که با هم رفتیم سر کلاس درس گورباچف! یه استاد بسیار سختگیر و بداخلاق!آخه گورباچف توی خوابهای من چه کار میکنه؟! یه خواب داستان دار و بسیار سینمایی. دفه ی سوم و چهارم هست که خوابهای سینمایی میبینم با جزییاتی به شدت دقیق! آخه گورباچف قراره کجای ناخوداگاه من باشه و چه معنایی داشته باشه؟من اون ج...
25 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:31
بگذار ناخودآگاهت در بیداری هم پرسه بزندناخودآگاه خسته و رنجور، نه خواب دارد نه بیداریناخودآگاه تو یک زن استباید آیا حواست به او باشد؟بگذار تا تربیت شودتا کمتر یادت برودکلیدت رو در در جاگذاشته ای یا نهیا موبایلت را چه کار کردییا چه و چه
26 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:31
وقتی احساس می کنی که چیزی رو دارماون رو از دست می دهمتوانگری در استغنا ست؟داشتن در نداشتن است؟یکهو یاد قسمت به خصوصی از مادی نیاصرم شدممادی تازه ده دوازده ساله است که صائب کنارش خوابیدهچند ماه بعد چند
1 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:31
اگر به منزلی برده شدیحتی به حقبه زودی از ان منزل بیرون آییو حسرت آن بر دلت بنشیند تا آن گاهکه خود باز بدان منزل باز گردی اگر به منزلی خود به ارادهی خود راه یافتیدر آن منزل هیچ گاه میهمان نخواهی بودتو صاحب آن منزل خواهی شد
4 - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:31
یه داستان جالب خوندم.یه قهرمان داشت و یه ضد قهرمان. قهرمان عاشق ضد قهرمان بود چون مادر بزرگش بود و بسیار ازش محبت دیده بود. یه آدم فوق العاده مهربون که زندگی همهی دور و بری هاش رو ضایع کرده بود. زندگ
28 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
28. جمع مقسوم علیههاش می شه خودش. دومین عدد کامله. عدد شش اولین عدد کامل هست. دیگه خود دانی. این عدد بد شانسی میاره برام. چون عدد تولمه. بعضی وقت ها هم خوش شانسی میاره. خیلی جاها می بینمش. پلاک خونه
2 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
خسته ام. انتظار خستگی رو نداشتم. در حدود چهار پنج ساعت کار کرده ام. شاید بگیر شش هفت ساعت. دچار خستگی غریبی شده ام. هوس سیگار کرده ام. می دانم می دانم و می دانم که این نوشته مخاطبی غیر از خودم ندارد لذا باید بگویم که ... چرا خسته ام؟ آیا تمام می شود. هنوز نیمی از متن جاگذاری نشده و درست سه روز وقت د...
3 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
احساس بسیار دلنشینی ست که دهانت مزه ی کوکو سبزی بدهد. کوکو با سبزی تازه و خیلی نازک که لای نان سنگک می چلانی اش و آب سبزی و روغن نان را سبز تیره می کند. بعد آن کوکو را لای نان غازی می کنی و به دهان می بری و گازی بزرگ می زنی و پشت بندش یک قاشق ماست می خوری که کار سس را برایت می کند. چه احساس دلنشینی.
5 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
گرد کهنه گی روی هر چیزی پاشیده شود، آن را زیبا میکند. این راز بزرگی ست. شاید نشان دهنده ی این گرایش باشد که ما به گذشته گرایش داریم. به لذت نابی که در شکم مادر تجربه اش کرده ایم. چراغ سبزی که ابتدای زندگی به تک تک ما نشان داده شده. کهنگی دامی ست که می گوید در گذشته همه چیز زیبا تر بوده. این اشتباه ا...
6 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
دیشب خواب احمدی نژاد رو دیدم. حرف زشتی زدم که برگشت و نگاهم کرد. می خواست بام دعوا کنه. من باش حرف زدم و گفتم تو هم که خودت با نظام زاویه پیدا کرده ای چرا موضع می گیری. قانع شد. حرفش این بود که من با
7 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
مهم نیست که آدم کم کار کنه. مهم اینه که اون جنبه ی ناخودآگاه آدم از کار نیفته. یه وقتایی یه دفه یه چیزی یه صدایی یا یه خاطره ای به من می گه ناخوداگاهم بیداره و داره به م خط می ده. خستگی در کردن هم جزو فعالیتهای روزانه ی من هست. خوابیدن. خیلی وقتها، این چن روزه تا اذان صبح بیدار بوده ام. بعد دیدم که ...
8 - تاریخ: 1398/4/8 ساعت: 5:00
باد قربانیان چرنوبیل را هرگز با خود نخواهد برد. آنها در تابوتهای سربی زیر لایهی ضخیمی بتن دفن شدند.