دیشب خواب احمدی نژاد رو دیدم. حرف زشتی زدم که برگشت و نگاهم کرد. می خواست بام دعوا کنه. من باش حرف زدم و گفتم تو هم که خودت با نظام زاویه پیدا کرده ای چرا موضع می گیری. قانع شد. حرفش این بود که من با نظام زاویه ندارم با مسئولین دارم.
توی اتوبوس بودیم. توی راهروی بین صندلی ها و میله اتوبوس را هر دو گرفته بودیم. من منتظر بودم که اتوبوس به ایستگاهی که می خواستم برسد.
دقیقن قبل از آن در خوابم همین صحنه را مرور کرده و در ایستگاه قبلی پیاده شده بودم ولی باز خوابم تکرار شده و این بار پیاده نشده بودم چون مسیر زیادی را تا جایی که می خواستم بروم پیاده رفته بودم یا شاید با تاکسی مجبور شده بودم بروم.
چندی پیش هم خواب محمد طلوعی را دیدم. به مینا گفتم که احتمالن در اینده نزدیک خبری در راه است. خوش بینانه بود. خبری خوب در راه است.
من اصلن خواب بد ندیده ام چندی ست.
پی نوشت: 6 اولین عدد کامل است.
برچسب:
نویسنده: هستی بختیاری