خرید بک لینک

درباره سایت

چرا درِِ پیتها را باید خواند؟

آخرین مطالب

امکانات وب

یه داستان جالب خوندم.

یه قهرمان داشت و یه ضد قهرمان. قهرمان عاشق ضد قهرمان بود چون مادر بزرگش بود و بسیار ازش محبت دیده بود. یه آدم فوق العاده مهربون که زندگی همهی دور و بری هاش رو ضایع کرده بود. زندگی شوهرش و بچههاش و نوههاش رو. این ضد قهرمان کاملن متناقض بود و این تضاد در قهرمان داستان هم نشت کرده بود. داستانی بسیار زیبا که در آخرش به این رسید که در عین حال که عاشق مادربزرگش بود، بفهمه که ریشهی رنجهاش چیه.

خیلی جالب بود که وقتی به این درک می رسید، داشت مصاحبهای رو میخوند که دختر صدام حسین با یه خبرنگار انجام داده بود. اون توی یه قطار داشت از لندن به یه کشور دیگه می رفت. هم کوپهایش زنی بود عراقی که خیلی راجع به جنگ ایران و عراق می دونست. اون به قهرمان داستان گفت که یه پسر عمو داشته که در شهر سوسنگرد زندگی می کرد و پاش رفته روی مین. قبل از جنگ ایران و عراق همدیگه رو دوست داشتن ولی پدرهاشون با هم اختلافاتی داشتن که نمی شد ازدواج کنن. بعد جنگ شد و چن سالی از هم خبر نداشتن. بعد از جنگ معلوم میشه که پسرعمو پاهاش قطع شده. توی چزابه.

این فصل اخر رمان هست. یه رمان بسیار جذاب. رمانی که سردگمی یه دختر ایرانی رو نشون می دهه. دختری که در دههی اول انقلاب به دنیا میآد و در تناقض و تضاد و جنون و گاهی هم عشق زندگی می کنه و البته خالی از نفرت هست. سرشاره از عذاب وجدان. آدمی که هیچ وقت تربیت نشده. حالا نزدیک به پنجاه ساله ست و خیلی ساله که بیرون از ایران زندگی می کنه. یه کار معمولی در یه موسسه ایرانی داره. تایپیست هست و کارهای دفتری می کنه. صاحب موسسه یک فعال سیاسی بوده که حالا خیلی ساله که دیگه کاری به این کارها نداره. ولی انسان شریفی هست. حداقلش اینه که هوسباز نیست و دختر در کنارش احساس امنیت می کنه. اون مرد بدون هیچ شباهت دیگه ای به شوهر سابقش اون رو یادش می ندازه چون او هم آدم هوسبازی نبود.

داستان در قطار تموم میشه. در یک مونولوگ طولانی که دختر خطاب به مادربزرگ فقیدش می گه. به زنی سرشار از نفرت و عشق.

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:31

صفحه بندی