خرید بک لینک

درباره سایت

چرا درِِ پیتها را باید خواند؟

آخرین مطالب

امکانات وب

گاهی وقتها مصداق کار کردن می شه این که فلش رو از کیف در بیاری و فرو کنی توی کیس.

بعد حتی رغبت نمی کنی که فایل رو باز کنی

حالت ازش به هم می خوره

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1399 ساعت: 0:56

مرکب خوانی و فرهاد (خواب در بیداری ش!) تو یک سال منتشر می شن.

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1399 ساعت: 0:56

از اینجا خوشم میاد

چون

هنوز می تونم با رمزی که چهارده سال پیش براش انتخاب کردم، واردش بشم

و این که خلوته

اینجا آدم با خودش حرف می زنه

یه جور یادداشت روزانه دفتر طوره!

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

یک روز راجع به چهل سالگی خودم خواهم نوشت

آن روز شاید تنها تر از الانم باشم

مهم نیست

امید که خشنودتر باشم

امید که بتونم با نوشتن از چهل سالگی م

راهی باز کنم به سوی آن مکانی که دلم آنجاست

حالا هر کجا که باشد

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

دنیا رو تقابل ها می سازه و تفاهم ها را ما می سازیم. شاید برای همین هست که گاهی احساس غربت میکنیم. تفاهم در دنیایی از تقابل غریبه و حس غربت را بوجود میاره و البته کمی گذران توام با تفاهم در میان خیل عظیمی از تقابلات که عناصر دنیا رو تشکیل می دهند ... گذران توام با تفاهم کمی زندگی رو تحمل پذیرتر می کنه. به ما میگه که زندگی واقعی، همون حقیقت، همون معنا، عناصرش از برایند تفاهم هاست نه تقابل ها. گاهی می شه چشم هامون رو بر هم بذاریم تا تفاهم ما رو در خودش پناه بده.

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

یه وقتایی به خودت مجال بده که اشتباه لپی بکنیهی مدام چک نکن تا جلوی اشتاباهاتت رو بگیری - اشتباهات لپی!تو اصلن آدم اشتباه کردنیآدم غلطهای تایپی یا این که اعداد رو جا به جا وارد کنیتو آدمی هستی که ناخوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

گاهی وقتها احساسی به سراغم میاد و من می دونم که اون حس مرگه. از جنس نومیدی یا هر جور فقدان نیست. دقیقن از جنس ارامش هست. گاهی به قدر لمحه ای به سراغم میاد و گاهی هم بیشتر توی دلم جا خوش می کنه. بماند!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

شنیده ام که خداوند، لحظه ای که عزارییل می خواد جان بنده ش رو بگیره، چشم هاش رو می بنده که اون لحظه رو نبینه. لحظه جان دادن بنده اش را. بنده هم شاید در همون لحظه هست که مرگ رو قبول می کنه. می فهمه و در مقابلش تسلیم می شه. این لحظه شاید تنها دمی باشه که به تمام معنا تسلیم ذات حق شدن و رضایت از آن را درک می کنه و همچنین تنهایی بی نهایت باری تعالی را. تنهایی عظمی که در ان همه چیز ارامش است و ثبات. و غمی در میانه نیست در آن ساحت. راهی میان بر، برای درکی و معرفتی که تمام عمر به دنبالش هستیم.

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

خواب دیدم که با هم رفتیم سر کلاس درس گورباچف! یه استاد بسیار سختگیر و بداخلاق!

آخه گورباچف توی خوابهای من چه کار میکنه؟! یه خواب داستان دار و بسیار سینمایی. دفه ی سوم و چهارم هست که خوابهای سینمایی میبینم با جزییاتی به شدت دقیق! آخه گورباچف قراره کجای ناخوداگاه من باشه و چه معنایی داشته باشه؟

من اون جنبهای که از گورباچف توی فیلم چرنوبیل دیدم ... اون جنبه رو خیلی دوست دارم. به اون ربط داره؟!

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 26 بهمن 1398 ساعت: 20:11

بگذار ناخودآگاهت در بیداری هم پرسه بزند

ناخودآگاه خسته و رنجور، نه خواب دارد نه بیداری

ناخودآگاه تو یک زن است

باید آیا حواست به او باشد؟

بگذار تا تربیت شود

تا کمتر یادت برود

کلیدت رو در در جاگذاشته ای یا نه

یا موبایلت را چه کار کردی

یا چه و چه

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:31

وقتی احساس می کنی که چیزی رو دارماون رو از دست می دهمتوانگری در استغنا ست؟داشتن در نداشتن است؟یکهو یاد قسمت به خصوصی از مادی نیاصرم شدممادی تازه ده دوازده ساله است که صائب کنارش خوابیدهچند ماه بعد چندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:31

اگر به منزلی برده شدی

حتی به حق

به زودی از ان منزل بیرون آیی

و حسرت آن بر دلت بنشیند تا آن گاه

که خود باز بدان منزل باز گردی

اگر به منزلی خود به ارادهی خود راه یافتی

در آن منزل هیچ گاه میهمان نخواهی بود

تو صاحب آن منزل خواهی شد

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:31

یه داستان جالب خوندم.یه قهرمان داشت و یه ضد قهرمان. قهرمان عاشق ضد قهرمان بود چون مادر بزرگش بود و بسیار ازش محبت دیده بود. یه آدم فوق العاده مهربون که زندگی همهی دور و بری هاش رو ضایع کرده بود. زندگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:31

28. جمع مقسوم علیههاش می شه خودش. دومین عدد کامله. عدد شش اولین عدد کامل هست. دیگه خود دانی. این عدد بد شانسی میاره برام. چون عدد تولمه. بعضی وقت ها هم خوش شانسی میاره. خیلی جاها می بینمش. پلاک خونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 5:00

خسته ام. انتظار خستگی رو نداشتم. در حدود چهار پنج ساعت کار کرده ام. شاید بگیر شش هفت ساعت. دچار خستگی غریبی شده ام. هوس سیگار کرده ام. می دانم می دانم و می دانم که این نوشته مخاطبی غیر از خودم ندارد لذا باید بگویم که ... چرا خسته ام؟ آیا تمام می شود. هنوز نیمی از متن جاگذاری نشده و درست سه روز وقت دارم. آیا تمام می شود؟

بله تمام خواهد شد.

برچسب: نویسنده: هستی بختیاری تاريخ: شنبه 8 تير 1398 ساعت: 5:00

صفحه بندی